الفيض الكاشاني

30

عرفان مثنوى ( فارسى )

نشاط مىبخشد . طبيب همهء علتها و داروى جميع بيماريهاى درونى و روانى بشر كه از شهوت و غضب و نخوت و ناموس توليد مىشود ، در مكتب عرفان مولوى عشق است و بس . زنهار توهم مكنيد كه مقصود همين عشقهاى مادى صورى است ، مولوى خود همه جا منظور خود را تفسير مىكند كه غرض وى از عشق ، عشق الهى است ، عشق شهوت‌سوز است ، عشق نخوت و هوس‌سوز است ، عشق حقيقى است نه عشق مجازى كه دنبال آب و رنگ مىرود . عشقهايى كز پى رنگى بود * عشق نبود عاقبت ننگى بود مقصود و جمال‌پرستى و مستى از بادهء صورت نيست ، او دنبال حقيقت و جان معنى است ، صورت‌پرستى را بت‌پرستى مىداند و مىگويد : از قدحهاى صور كم باش مست * تا نگردى بت‌تراش و بت‌پرست به نظر استاد جلال الدين همائى ، از اين معنى در پاره‌اى مواقع شايد تعريفى باشد به جماعتى از صوفيه مانند شيخ اوحد الدين كرمانى ( ف . 536 ) ق . كه كمال روحانى سالك را در جمال‌پرستى و مشاهدهء زيباييهاى صنع مىدانستند « 1 » بر اين اساس مولوى عاشق را فردى پاك و منزه و عشق را پاك‌كننده مىداند و آن را ستايش مىكند . مولوى خود عاشق بوده و حالت رؤيايى را كه حس مىكرده به صورتهاى مختلف بيان مىكند ، ولى براى هركسى چون خود او قابل درك نيست . بنابراين تعابير و تفاسيرى كه براى اشعار مولوى مىكنند نمىتوان قطعى تلقى كرد . او در ابياتى درك حال عاشق و معشوق را مستلزم دلى پاك و نيالوده به علايق دنيوى مىداند و توصيه مىكند : فهم اگر داريد جان را ره دهيد * بعد از آن از شوق پا در ره نهيد ازاين‌رو مولوى به قدرت سازندگى و فكر بشر اعتقاد محكمى دارد . او تصور مىكند انسان قادر است به هرچه دلش مىخواهد دست يابد . به نظر او اگر عاشق با تصور غلطى معشوقه‌اش را بشناسد به او علاقه پيدا كند مىتواند آن را به همان صورت كه خيال مىكرده در بياورد .

--> ( 1 ) . همائى ، جلال الدين ، مولوىنامه ، ص 11 .